![]() |
![]() |
|
| حق را بشناس اهل حق را خواهی شناخت ...باطل را بشناس اهل باطل را خواهی شناخت |
|
خانم فائزه هاشمي چند روز پيش حرفي به اين مضمون زده كه اگر انقلاب مخملي بده خود انقلاب اسلامي ايران هم يك انقلاب مخملي بوده چون به صورت مسالمت آميز بود و در آن زمان هم رسانه هايي مثل بي بي سي خبرهاي آنرا پخش ميكرده و ...
اين حرفها باعث شد كه بياييم و نگاهي واقع بينانه به اين موضوع بيندازيم كه يعني آيا به راستي بين يك انقلاب واقعي مثل انقلاب اسلامي ايران و انقلاب مخملي مثل همين انقلاب مخملي سبز چندماه پيش در ايران كه به كاريكاتور انقلاب مشهور شد فرقي نيست؟ شايد اولين تفاوت مهم كه در اين زمينه ميتوان نام برد اين است كه در انقلاب اسلامي يا در يك انقلاب واقعي ريشه انقلاب و ريشه تحريك مردم در درون خود مردم است خود مردم به اين نتيجه ميرسند و يك همنوايي ميان مردم و رهبران در اهداف آن وجود دارد حال آنكه در انقلاب مخملي اين رسانه ها هستند كه با جعل خبرهاي دروغ و غير مستند سعي دارند مردم را با رهبران انقلاب همنوا كنند مانند همين خبرهاي جعلي در مورد كشته شدن 72 نفر! يا جعل خبرهاي گور دسته جمعي! و ... در انقلاب واقعي مردم خود رهبرانشان را انتخاب ميكنند، رهبر جلوتر از مردم به پيش مي رود و جلوتر از آنها هزينه ميپردازد كار ارتباط مردم با رهبر به جايي ميرسد كه گاه چهره ماه را به صورت او ميبينند، اما در انقلاب مخملي رهبر خود را با يك انتخابات و با حمايت سرمايههاي كلان تبليغاتي به مردم ميشناساند و به نوعي تحميل ميكند و اين مردم هستند كه بايد براي او هزينه بپردازند و او حتي حاضر نيست براي مردم حامي خودش خرجي بكند جدا از اينكه به دليل بسته شدن نطفه انقلاب مخملي در يك انتخابات طيف كثيري از مردم هم مخالف اين رهبر هستند. انقلاب اسلامي ايران كه يك انقلاب واقعي است و انقلاب مخملي هر دو به ظاهر مسالمت آميز بودند و حضرت امام هرگز توصيه به قيام مسلحانه نكرد اما در انقلاب مخملي سبز ايران بيشتر ثروتمندان و طبقه مرفه حامي آن بودند و حمايتها از آن بيشتر در تهران و قسمت مركز تهران به سمت شمال تهران بود ولي در انقلاب اسلامي حاميان، متن مردم از هر طبقه و بيشتر طبقات محروم هستند. رسانه هايي مثل بي بي سي و غيره در آنزمان اگر خبري را انقلاب اسلامي ايران منتشر مي كردند خبرهاي واقعي بوده وبيشتر از فرط نخواستن بوده و ناچاري، به دليل حمايت شاه از آنها و بالعكس حال آنكه در اين زمان حمايتها بيشتر با جعل خبر وخبرسازي همراه است و بيشتر از فرط ذوق زدگي و تمايل است چون دشمني ما با استعمارگران و آنها باما روشن است! رهبر انقلاب واقعي داراي روحيه بالاي معنوي علمي فرهنگي اسلامي وديد عميق سياسي است ولي رهبر انقلاب مخملي با مسائل سطحي مثل سيد بودن و نخست وزير امام بودن و ... مطرح مي شود كه حتي در طيف دوروبريهاي خودش هم همچين معتقداني ندارد! اگر رهبر انقلاب واقعي حرفي مي زند جدي است از درد مردم برخاسته و حرف مردم است ولي رهبر انقلاب مخملي بر موضوعاتي سخن ميراند كه در عمل به آنها اعتقادي ندارد مثل اجرا و پايبندي به قانون اساسي كه در عمل خود مقابل آن ايستاد يا مثل آن بحث اعتياد در كشور كه براي نشان دادن آن از هنر پيشه استفاده كرد و يا ...و اين موارد بيشتر جهت حفظ وجه بيان مي شود چرا كه عملي كردن پايبندي به قانون اساسي خود باعث ريزش شديد طرفداران مخالف نظام اوميشود و عملي كردن مخالفت با قانون اساسي باعث ريزش شديد طرفداران حامي نظام او مي شود كه تا كنون هم شده است. در نهايت اگر بخواهيم بحث را به جهت طولاني نشدن در اين گفتار ببنديم كه تفاوتهاي اين دو بيشتر از اين است بايد بگوييم كه حاميان انقلاب اسلامي واقعا به آن اعتقاد دارند و پاي هر نوع شكنجهاي كه در رژيم شاه به انقلابيون وارد مي شد مي ايستادند و كم بودند كساني كه از حرف خود كوتاه بيايند ولي حاميان انقلاب مخملي چون به پوشالي بودن آن اعتقاد دارند با باز شدن پايشان به دادگاه اول چيزي كه ميگويند غلط كرديم است! |
|
+ قلمي شد در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 توسط جعفر |
|
| درباره وبلاگ |
ما با جنگ نرم، با مبارزهى نرم از سوى دشمن مواجهیم، که البته خود جوانها هم همین را هى گفتند؛ مکرر قبل از اینکه بنده بگویم، آنها هم هى گفتند و همه این را می دانستند. آنى که من اضافه کردم این بود که گفتم: در این جنگ نرم، شما جوانهاى دانشجو، افسران جوان این جبههاید. نگفتیم سربازان، چون سرباز فقط منتظر است که به او بگویند پیش، برود جلو؛ عقب بیا، بیاید عقب. یعنى سرباز هیچگونه از خودش تصمیمگیرى و اراده ندارد و باید هر چه فرمانده می گوید، عمل کند. نگفتیم هم فرماندهانِ طراح قرارگاهها و یگانهاى بزرگ، چون آنها طراحىهاى کلان را می کنند. افسر جوان تو صحنه است؛ هم به دستور عمل می کند، هم صحنه را درست مىبینید؛ با جسم خود و جان خود صحنه را مىآزماید. لذا اینها افسران جوانند؛ دانشجو نقشش این است. حقیقتاً افسران جوان، فکر هم دارند، عمل هم دارند، تو صحنه هم حضور دارند، اوضاع را هم مىبینند، در چهارچوب هم کار می کنند. خوب، با این تعریف، استاد دانشگاه چه رتبهاى دارد؟ اگر در زمینههاى مسائل اجتماعى، مسائل سیاسى، مسائل کشور، آن چیزهائى که به چشم باز، به بصیرت کافى احتیاج دارد، جوان دانشجوى ما، افسر جوان است، شما که استاد او هستید، رتبهى بالاترِ افسر جوانید؛ شما فرماندهاى هستید که باید مسائل کلان را ببینید؛ دشمن را درست شناسائى بکنید؛ هدفهاى دشمن را کشف بکنید؛ احیاناً به قرارگاههاى دشمن، آنچنانى که خود او نداند، سر بکشید و بر اساس او، طراحى کلان بکنید و در این طراحى کلان، حرکت کنید. در رتبههاى مختلف، فرماندهانِ بالا این نقشها را ایفا میکنند.
|
|
RSS
|